تبليغاتX
طلاجویان - اشتباه تاریخی

طلاجویان

هر وقت با زنم حرف می‌زدم یاد مادربزرگم می‌افتادم. مادربزرگم 85 سالش بود و وقتی اصرار می‌کردم، روی دست‌هایش راه می‌رفت. این کار را جوری انجام می‌داد که با خودم فکر می‌کردم تمام عمر اشتباهی روی پاهایم راه می‌رفته‌ام. انگار تمام مردم دنیا در طول تاریخ، سر و ته راه می‌رفته‌اند. خب! چه‌کسی می‌خواهد جوابگو باشد؟... منظورم این‌ست که... واقعا چه فاجعه‌ای بزرگ‌تر از این؟

بنابراین سعی کردم روی دست‌هایم راه بروم و به بقیه هم حالی کنم که تمام عمرشان در اشتباه بوده‌اند و وقتش رسیده درست راه بروند. بعد یاد گرفتم که وقتی همه دل‌شان می‌خواهد سر و ته راه بروند چرا باید خودم را توی دردسر بیندازم؟ این را به زنم گفتم و بعد طلاق گرفتیم. زنم می‌خواست روی دست‌هایش راه برود و من روی پاهایم و این‌جوری توی رخت‌خواب مشکل داشتیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 21:27  توسط امین  |